گفتار درمانی و توانبخشی پایگاه اطلاع رسانی گفتار توان گستر
تاریخچه روانشناسی
تعريف كلي علم روانشناسي
روانشناسی یعنی :
" مطالعه رفتار" یا " مطالعه علمی رفتار موجود زنده" ،"
مطالعه علمی رفتار و فرایند های روانی " ، علمی که رفتار و زیرساختهای آن، یعنی
فرایندهای فیزیولوژیکی و شناختی را مطالعه می کند و در عین حال حرفه ای است که در
آن از دانش حاصل برای حل عملی مسائل انسانی ، استفاده میشود" .
هر چند سابقه علمی روانشناسی بسیار کوتاه است ، اما در همین دوران کوتاه نیز
رویدادهای بسیار و در عین حال مهم باعث گردیده است روانشناسی تا بدین حد در ابعاد
مختلف حیات آدمی ، بکار گرفته شود.
در سال 1875 ویلیام جیمز ( بطور مستقل و تقریبأ همزمان با وونت) اولین آزمایشگاه را
برای مطالعه در زمینه درون نگری یا مشاهده دقیق و نظام دار تجربه آگاه آزمودنیها به
وسیله خویشتن در آمریکا تاسیس کرد.
در سال 1879 وونت اولین آزمایشگاه را برای انجام گرفتن تحقیقات روانشناسی در
لایپزیک (آلمان) تاسیس کرد.
در سال 1881 وونت اولین مجله را برای معرفی نتیجه تحقیقات روانشناسی ، منتشر ساخت.
در سال 1890 ویلیام جیمز کتاب اصول روانشناسی را به چاپ رسانید.
در سال 1892 استانلی هال ، انجمن روانشناسی آمریکا را تاسیس کرد.
در سال 1904 ایوان پاولف نشان داد که چگونه می توان پاسخهای شرطی شده را ایجاد کرد
و بدین وسیله مسیر یا راه را برای پیدایش روانشناسی محرک- پاسخ ، هموار ساخت.
در سال 1905 آلفرد بینه اولین آزمون هوش را با موفقیت در فرانسه تهیه کرد .
در سال 1909 استانلی هال از فروید جهت سخنرانی در دانشگاه کلارک در امریکا دعوت به
عمل آورد و در نتیجه باعث گردید شهرت رو به گسترش فروید به طور رسمی و خاصه در
امریکا نیز پذیرفته شود.
در سال1913 جان بی . واتسون بیانیه رفتارگرایی کلاسیک را نوشت و طی آن اعلام کرد که
روانشناسی تنها باید به مطالعه" رفتار قابل مشاهده موجود زنده " بپردازد.
در بین سالهای 1914 و 1918 و در طی سالهای جنگ جهانی اول ، به کارگیری آزمون هوش به
طور گسترده آغاز گردید.
در دهه 1920 روانشناسی گشتالت به حداکثر نفوذ خود در بین روانشناسان و نیز در علم
روانشناسی نزدیک شد ، در سال 1933 نفوذ نظریه های فروید نا انتشار " سخنرانیهای
مقدماتی ولی جدید در زمینه روانکاوی " ، بیشتر تحکیم پیدا کرد.
در طی سالهای 1941 تا 1945 رشد سریع روانشناسی بالینی در پاسخ به تقاضای بسیار زیاد
و فزاینده برای دریافت خدمات بالینی ( ناشی از صدمات حاصل از جنگ جهانی دوم ) ،
آغاز شد.
در سال 1943 کلارک هال از رفتارگرایی اصلاح شده که طی آن استنباط های دقیق درباره
حالتهای غیر قابل مشاهده درونی مجاز شمرده می شد ، دفاع کرد.
در سال 1951 کارل راجرز با انتشار کتاب خود تحت عنوان " درمان متمرکز بر مددجو"
باعث شد" نهضت بشر دوستانه " در روانشناسی آغاز گردد.
در سال 1953 بی. اف. اسکینر کتاب معروف خود به نام " علم و رفتار آدمی" را منتشر
ساخت و از نهضت رفتارگرایی همانند واتسون پشتیبانی کرد.
در سال 1954 آبراهام مزلو کتاب انگیزش و شخصیت را منتشر ساخت و باعث گردید " نهضت
بشر دوستانه " بیشتر تقویت شود.
در طی دو ده 1950 و1960 ، جرقه های تحقیقات جدید باعث گردید علاقه نسبت به شناخت
اساس فیزیولوژیکی رفتار و فرایندهای شناختی مجددأ ایجاد گردد.
در سال 1971 اسکینر با انتشار کتاب مجادله انگیز خود تحت عنوان "فراسوی آزاذی و
حرمت" ، خشم مردم را نسبت به " رفتارگرایی بنیادگرا" برانگیخت.
در سال 1978 هربرت سیمون به خاطر تحقیقات با ارزشی که در زمینه " شناخت" انجام داده
بود ، برنده جایزه نوبل گردید.
در دهه 1980 نیاز به استقلال جمعی و از طرف دیگر تنوع و گوناگونی فرهنگی در جوامع
غربی باعث گردید علاقه برای پاسخ دادن به این سوال که " چگونه عوامل فرهنگی رفتار
آدمی را شکل میدهند " بطور فزاینده افزایش یابد.
در سال 1981 راجر اسپری به خاطر تحقیقات خود در زمینه دو پاره مخ برنده جایزه نوبل
( در فیزیو لوژی و پزشکی) گردید و ...
مفهوم اختلال روانی مثل بسیاری از مفاهیم در طب و علوم دیگر فاقد تعریف عملی ثابتی
که پوشاننده همه موفقیتها باشد بوده است. قابل قبولترین تعریف اختلالهای روانی را
به صورت زیر توصیف می کند؛ هر یک از اختلالات روانی به صورت یک سندرم یا الگوی
رفتاری یا روانشناختی مهم بالینی تصور شده است که در یک فرد روی میدهد و با ناراحتی
(یک علامت دردناک) یا ناتوانی (تخریب در یک یا چند زمینه مهم عملکرد) یا با افزایش
قابل ملاحظه خطر مرگ ، درد ، ناراحتی و ناتوانی یا فقدان مهم آزادی ، همراه است.
به علاوه این سندرم یا الگو نباید صرفا یک پاسخ قابل انتظار و تایید شده فرهنگی در
مقابل رویدادی خاص مثلا مرگ یک شخص مورد علاقه باشد. علت اصلی هر چه باشد فعلا باید
آن را تظاهر یک اختلال کارکردی زیست شناختی رفتاری یا روانشناسی در فرد تلقی نمود.
از آنجا که اختلال روانی غالبا غیر عادی ، عجیب یا آزار دهنده است، نگاهها
را به خود جلب میکند. واکنشهای متفاوتی در مقابل بروز آن ممکن است دیده شود. این
واکنش میتواند به صورت خشم ، تنفر و اکراه ، ترس و سردرگمی همراه باشد. تمایل به
درمان خواه وجود داشته باشد یا نداشته باشد بعد آزار دهندگی این اختلالات برای خود
فرد و یا اطرفیان او وجود دارد. برخی از اختلالات به راحتی در زندگی شغلی و اجتماعی
خود تاثیر گذاشته و عمدتا عملکرد او را مختل میسازند.
تاریخچه اختلالات روانی
آدمی همواره در مورد سلامت جسم ، روابط اجتماعی و جایگاه خود در این عالم
نگران بوده است و در این زمینهها سوالات بسیاری مطرح کرده و پیرامون آنها نظریاتی
ابراز داشته است. بعضی از این نظریات تقریبا جهان شمول به نظر میرسند و در بسیاری
از مناطق دنیا و اکثر دورههای تاریخی دیده میشوند. طبق نظریههایی کهن که امروزه هم
به چشم میخورد، اختلال روانی نتیجه عملکرد نیروهای ماوراء طبیعی و جادوئی مثل ارواح
شرور و شیطان است. در جوامعی که این نظریه را باور داشتند، درمان به صورت جن گیری
انجام میشد.
در تاریخ اختلالات روانی این عقیده نیز رواج داشته که آنها را ناشی اختلال کارکرد
بدن میدانستند. در یونان باستان به درمان این اختلالات در معبد الهه سلامت
میپرداختند. بقراط اهمیت مغز را در تبیین این اختلالات دریافت و درمان مبتنی بر
استراحت ، استحمام و رژیم غذایی را توسعه بخشید. حرکت به سوی توجیهات منطقی در تبین
رفتار را سقراط ، افلاطون و ارسطو تقویت کردند.
افلاطون رفتار پریشان را برخاسته از تعارضات درونی بین هیجان و عقل به شمار میآورد.
برخورد به مبتلایان به این اختلالات خط سیری از برخورد غیر انسانی تا برخوردهای
انسانیتر را شامل میشود. جنبش معطوف به درمان انسانیتر با این بیماران با کارهای
فیلیپ پنیل آغاز شد. بتدریج تغییرات اصلاحیتر بیشتری آغاز و ادامه یافت و تحقیقات
علمی در سبب شناسی ، طبقه بندی و درمان اختلالات انجام گرفت.
طبقه بندی اختلالات روانی
DSM IV راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات روانی ، این اختلالات به شرح زیر طبقه بندی
میکند:
عقب ماندگی ذهنی
اختلالات یادگیری (اختلال خواندن ، اختلال در ریاضیات ، اختلال در بیان کتبی)
اختلالات نافذ مربوط به رشد (اختلال اوتیستیک ، اختلال رت ، اختلال آسپرگر)
اختلالات کمبود توجه
اختلالات تغذیهای و خوردن شیرخوارگی واوان کودکی (هرزه خواری ، اختلال نشخوار)
اختلالات تیک (تیک توره ، تیک حرکتی یا صوتی مزمن ، تیک گداز)
اختلالات ارتباطی (اختلال زبان بیانی ، اختلال زبان دریافتی بیان مختلط ، لکنت
زبان)
اختلالات دفعی (بیاختیاری ادراری ، بیاختیاری مدفوع)
سایر اختلالات دوران شیرخوارگی ، کودکی و نوجوانی (اختلال اضطراب جدایی ، گنگی
انتخابی ، اختلال دلبستگی واکنشی ، اختلال حرکتی کلیشهای)
اختلالات نسیانی ، دلیریوم و دمانس
اختلالات مربوط به مصرف مواد
اسکیزوفرنی و سایر اختلالات سایکوتیک
اختلالات خلقی (افسردگی اساسی ، اختلالات دو قطبی و ...)
اختلالات اضطرابی (اختلال هراس ، جمع هراسی ، اختلال وسواسی ، جبری ، اختلال استرس
پس از سانحه و ...)
اختلالات شبه جسمی (اختلال جسمانی کردن ، اختلال تبدیلی ، خود بیمار انگاری ،
اختلال بدریختی بدن)
اختلالات ساختگی
اختلالات تجزیهای (فراوموشی تجزیه ای ، گریز تجزیهای ، اختلال شخصیت چند گانه و
اختلال مسخ شخصیت)
اختلالات هویت جنسی و جنسیتی
اختلالات خواب
اختلالات کنترل تکانه (اختلال انفجار دورهای ، جنون دزدی ، جنون آتش افروزی ، قمار
بازی بیمار گونه و وسواس کندن مو)
اختلال انطباقی
اختلالات شخصیتی (پارانوئید ، اسکیزوئید ، اسکیزوتایپی ، ضداجتماعی ، مرزی ، نمایشی
، خودشیفته ، دوری گزین ، وابسته و اختلال شخصیت وسواسی و جبری)
سبب شناسی اختلالات روانی
در بررسی علل مربوط به بروز اختلالات روانی از دیدگاههای مختلف به این مساله
پرداخته شده است.
دیدگاه زیست شناختی
این دیگاه آشفتگیهای بدنی را علت اختلال روانی میداند. بینظمی در ژنها ممکن
است سبب ساز بعضی رفتارهای غیر انطباقی باشد. دیگر تعیین کننده زیست شناختی رفتار ،
مغز و دستگاه عصبی است. آشفتگی در بخشهای معینی از مغز میتواند اختلالات روانی را
موجب شود. دستگاه غدد و عملکرد آنها نیز میتواند در بروز این دسته از اختلالات سهیم
باشد.
دیدگاه روانکاوی
این دیدگاه که افکار و هیجانات را علل مهم رفتار میدانند، در سبب شناسی
اختلالات روانی به شناسایی افکار و هیجانات ناآشکار که مسبب اساسی اختلالات هستند،
تاکید میکند. از این دیدگاه پنج سال اول زندگی از لحاظ رشد سالم شخصیت یا بروز
اختلالات حائز اهمیت است.
دیدگاه یادگیری
این دیدگاه که بر اهمیت یادگیری تاکید دارد معتقد است اختلالات روانی با
پیوندهای یادگیری قابل توضیح هستند. در این دیدگاه سرمشق گیری ، تقویت کننده های
مثبت و منفی و شرطی سازیها در بروز رفتارهای غیر عادی مورد استفاده قرار میگیرند.
دیدگاه شناختی
تمرکز دیدگاه شناختی بر شناخت فرد از محیط پیرامون خود متکی است. از این
دیدگاه ناتوانی فرد در تشکیل شناختها و طرحواره های مناسب از ارتباط خود با محیط
مشکلاتی را برای او بوجود میآورد. از دیگر دیدگاههای رایج دیدگاه های انسان گرایی ،
هستی گرایی و دیدگاه اجتماعی است. درمان این دسته از اختلالات به دو شیوه کلی دارو
درمانی و روان درمانی تقسیم بندی میشود. دارو درمانی توسط روانپزشک و روان درمانی
توسط روانشناس صورت میگیرد. دیدگاه روان شناس در سبب شناسی اختلالات روانی رویکرد
درمانی او را تعیین خواهد کرد. با اینحال امروزه بندرت یک روان شناس خود را مقید به
یک دیدگاه خاص میکند و معمولا از ترکیبی از این دیدگاهها کاربرد دارند.
منبع : دانشنامه رشد
به هر حال ، مروری بر تاریخچه روانشناسی – پس از پذیرش آن به عنوان یک علم – نشان
میدهد که در طی 119سال، به پیشرفتهای زیادی نائل آمده است و در دهه اخیر ،
روانشناسان( خاصه در کشورهای پیشرفته صنعتی) در ابعاد گوناگون حیات آ دمی به انجام
دادن فعالیتهای پژوهشی، آموزشی و مشاوره ای اتغال دارند. بر اساس گزارش انجمن
روانشناسی آمریکا که در سال 1993 انتشار یافته است، رشته های اصلی مورد علاقه "
محققان" روانشناسی و درصد روانشناسانی که در هر یک از این رشته ها به فعالیت اشتغال
دارند ، عبارتند از : روانشناسی رشد (1/25 درصد)، روانشناسی اجتماعی (6/21 درصد) ،
روانشناسی آزمایشی( 18/15 درصد)، روانشناسی فیزیولوژیکی ( 4/8 درصد) ، روانشناسی
شناختی ( 4/5درصد ) ، شخصیت (3/5 درصد ) ، و روانسنجی (8/4 درصد). از طرف دیگر ،
بیشتر روانشناسانی که خدمات حرفه ای خود را در اختیار جامعه قرار داده اند، در یکی
از چهار زمینه : روانشناسی بالینی (6/67 درصد) ، روانشناسی مشاوره ( 1/15 درصد) ،
روانشناسی تربیت و مدرسه( 8/9 درصد) ، روانشناسی صنعتی – سازمانی (9/5 درصد) ، و
سایر زمینه ها ( 6/1 درصد ) ، بکار اشتغال داشته اند. بر اساس همین گزارش ،" 33"
درصد از روانشناسان در بخش خصوصی، "22" درصد در بیمارستانها و کلینیک ها ،"27" درصد
در کالج ها و دانشگاه ها ، "4" درصد در مدارس ابتدایی و دبیرستان ها ، "6" درصد در
امور تجاری و دستگاههای دولتی و بالاخره "8" درصد نیز در سایر محل ها به فعالیت و
کار اشتغال داشته اند.
تحول روانشناسي نوين
با گفتن اينكه روانشناسي هم يكي از قديمي ترين نظامهاي علمي و هم يكي از جديدترين
آنهاست، ما با يك تناقض، يك تضاد آشكار شروع ميكنيم. ما همواره از رفتار خودمان در
شگفت بوده
ايم و انديشه هاي مربوط به ماهيت انسان بسياري از كتابهاي مذهبي و فلسفي ما
را پر كرده است. حتي در قرنهاي چهارم و پنجم پيش از ميلاد مسيح، افلاطون، ارسطو و
ديگر دانشمندان يونان باستان با بسياري از مسائلي كه روانشناسان امروزي با آنها
سروكار دارند دست و پنجه نرم ميكردند، مسائلي مانند حافظه، يادگيري، انگيزش، ادراك،
خواب ديدن و رفتار نابهنجار. بنابراين، در موضوع روانشناسي بين گذشته و حال يك
استمرار بنيادي وجود داشته است.
اگرچه پيشينه مناديان انديشه ورز روانشناسي به قدمت هر نظام علمي ديگري است، گفته
شده كه رويكرد نوين به روانشناسي از سال 1879، يعني اندكي بيش از صد سال پيش، شروع
شده است.
تا ربع آخر قرن نوزدهم فيلسوفان ماهيت انسان را از راه گمانه زني، كشف و شهود و
تعميم مبتني بر تجارب محدود خود مطالعه ميكردند. دگرگوني زماني رخ داد كه فيلسوفان
كاربرد ابزارها و روشهايي را كه موفقيت آنها قبلاً در علوم طبيعي و زيست شناسي ثابت
شده بود براي يافتن پاسخگويي به پرسشهاي طرح شده در مورد ماهيت انسان آغاز كردند.
تنها زماني كه پژوهشگران براي مطالعه ذهن به مشاهدات دقيقاً كنترل شده و آزمايشگري
روي آوردند روانشناسي هويتي مستقل از ريشه هاي فلسفي اش كسب كرد.
علم جديد روانشناسي براي مطالعه موضوع خود به ايجاد روشهاي دقيقتر و عينيتري
نيازمند بود. پس از جدا شدن از فلسفه، بخش مهم تاريخ روانشناسي، داستان پالايش
مداوم ابزارها، فنون و روشهاي مطالعه بوده است تا در پرسشهايي كه روانشناسان
مي پرسند و پاسخهايي كه به دست مي آورند به دقت و عينيت بيشتري دست يابند. اگر
بخواهيم مسائل پيچيده اي را كه امروز روانشناسي را تعريف و تقسيم ميكنند درك كنيم،
نقطه مناسب براي شروع مطالعه تاريخ اين رشته قرن نوزدهم است، يعني زماني كه
روانشناسي به يك نظام مستقل با روشهاي پژوهش و استدلالهاي نظري خاص خود تبديل شد.
فيلسوفان قديم، نظير افلاطون و ارسطو، به مسائلي علاقه مند بودند كه هنوز هم از توجه
عام برخوردارند، اما رويكرد آنان به اين مسائل با روش روانشناسان امروزي كاملاً
متفاوت بود. آن دانشمندان، به معني امروزي كلمه، روانشناس بودند. بنابراين، ما
انديشه هاي آنان را فقط تا حدي كه بهطور مستقيم به بنيانگذاري روانشناسي نوين مربوط
شود بررسي خواهيم كرد.
پس از آنكه نظام علمي جديد آغاز به كار كرد، به بالندگي رسيد؛ و اين توفيق مخصوصاً
در ايالات متحده حاصل شد كه در جهان روانشناسي موقعيت برتري را احراز كرده بود و تا
به امروز نيز آن منزلت را حفظ كرده است. متجاوز از نيمي از روانشناسان جهان در
ايالات متحده كار ميكنند و بسياري از روانشناسان ساير كشورها نيز دست كم بخشي از
آموزشهاي خود را در ايالات متحده دريافت كرده اند. همچنين سهم مهمي از ادبيات
روانشناسي جهان در ايالات متحده انتشار مييابد.
انجمن روانشناسي آمريكا (اي،پي،اي) كه با 26 عضو مؤسس پا گرفت در 1930 حدود 1100
نفر عضو داشت و تا سال 1995 تعداد اعضاي آن به بيش از 100000 نفر رسيد.
انفجار جمعيت روانشناسان با انفجار اطلاعات مربوط به گزارشهاي تحقيقي، مقاله هاي
نظري و بررسي آثار و آراء، بانكهاي اطلاعاتي كامپيوتري، كتابها، فيلمها، نوارهاي
ويدئو و ساير منابع انتشاراتي همراه بوده است. براي روانشناسان همگام شدن با رشد
اطلاعات خارج از زمينه تخصصيشان روزبه روز مشكلتر ميشود.
روانشناسي نه تنها از نظر كارورزان، پژوهشگران، دانشمندان و ادبيات منتشر شده، بلكه
از لحاظ تأثير آن بر زندگي روزمره ما نيز رشد كرده است. صرفنظر از سن، شغل، يا
علايق، زندگي شما به گونهاي از كار روانشناسان تأثير ميپذيرد.
علاقه روانشناسان به تاريخ رشته خود سبب شده است كه تاريخ روانشناسي به عنوان يك
زمينه تحصيلي درآيد. همانگونه كه روانشناساني هستند كه در مسائل اجتماعي، داروشناسي
رواني، يا تحول نوجواني داراي تخصص اند، روانشناساني نيز وجود دارند كه در زمينه
تاريخ روانشناسي متخصص هستند.
بعضي از روانشناسان بر كاركردهاي شناختي تأكيد ميكنند، بعضي به نيروهاي ناهشيار
علاقه مندند و ديگران فقط با رفتار آشكار يا با فرآيندهاي فيزيولوژي و زيستي شيميايي
سروكار دارند. زمينه هاي علمي فراواني در روانشناسي نوين وجود دارند كه به نظر ميرسد
با هم وجه اشتراك زيادي نداشته باشند به جز اينكه همه آنها علاقه مندند به ماهيت يا
كردار انسان هستند و هريك با رويكردي به كار ميپردازند كه ميكوشد به گونه اي علمي
جلوه كند.
انواع گوناگون روانشناسان، با توافق بر تأثير گذشته در شكل دادن حال، روش مشابهي را
به كار ميگيرند. براي مثال، روانشناسان باليني ميكوشند تا شرايط فعلي مراجعانشان را
با بررسي دوران كودكي و تعيين نيروها و رويدادهايي كه ممكن است باعث نحوه خاص رفتار
يا فكر كردن آنان شده باشد درك كنند. با جمع آوري شرح حال بيماران، اين روانشناسان
تكامل زندگي مراجعانشان را بازسازي ميكنند و اغلب با طي اين فرآيند قادر ميشوند تا
رفتارهاي فعلي مراجعان را تبيين كنند.
روانشناسان رفتاري نيز تأثير گذشته را در شكل دادن رفتار فعلي ميپذيرند. آنان
معتقدند كه رفتار به وسيله تجربه هاي قبلي مربوط به شرطي شدن و تقويت تعيين ميشود؛
به سخن ديگر، وضع فعلي شخص ميتواند به وسيله تاريخچه زندگي او تبيين شود.
علمي مثل روانشناسي در خلاء تحول نمييابد و فقط در معرض تأثيرات دروني قرار ندارد.
روانشناسي بخشي از فرهنگ بزرگتر است و بنابراين در معرض تأثيرات بيروني كه ماهيت و
جهت آن را شكل ميدهند قرار ميگيرد. درك تاريخ روانشناسي بايد بافتي را كه در آن،
نظام روانشناسي از آن سر بر ميآورد و تكامل مييابد در نظر بگيرد؛ يعني انديشه هاي
غالب در علم زمان (روح زمان يا حال و هواي روشنفكري زمانها) و نيروهاي اجتماعي،
اقتصادي و سياسي موجود (آلتمن، 1987؛ فيورو موتو، 1989).
تأسيس رسمي روانشناسي
در نيمه قرن نوزدهم، روشهاي علوم طبيعي براي تحقيق درباره پديده هاي ذهني محض به طور
معمول به كار ميرفتند. تا اين زمان فنون لازم تدوين، ابزارهايي طراحي، كتابهاي مهمي
نوشته و علايق گستردهاي برانگيخته شده بودند. فلسفه تجربه گرايي بريتانيايي و
فعاليتهاي ستاره شناسي اهميت حواس را مورد تأكيد قرار ميدادند و دانشمندان آلماني
چگونگي كاركرد حواس را توصيف ميكردند. روح اثباتگرايي زمان، هماهنگي بين اين دو خط
فكري را تشويق ميكرد. اما چيزي كه هنوز كم بود وجود كسي بود كه آنها را به هم نزديك
سازد و در يك كلمه، علم نوين را بنيانگذاري كند. اين گام نهايي توسط ويلهلم وونت
برداشته شد.
وونت بنيانگذار روانشناسي به عنوان يك نظام علمي رسمي است. وي اولين آزمايشگاه را
تأسيس كرد، سردبير نخستين مجله روانشناسي بود و روانشناسي آزمايشي را به عنوان يك
علم آغاز كرد. زمينه هايي را كه مورد پژوهش قرار داد ـ ازجمله احساس و ادراك، توجه،
احساس دروني، واكنش و تداعي ـ فصلهاي اساسي كتابهاي درسي شدند كه مي بايست نوشته
شوند. اينكه تاريخ روانشناسي پس از وونت شاهد مخالفتهاي زيادي درباره ديدگاه
روانشناسي او بوده است از موفقيتها و خدمتهاي وي به عنوان بنيانگذار روانشناسي چيزي
نميكاهد.
در هرحال وونت از روي عمد به پايه گذاري يك علم نوين اقدام كرد. او در پيشگفتار جلد
اول اصول روانشناسي فيزيولوژيكي خود (1874ـ1873) چنين نوشت: «كاري كه در اينجا به
همگان ارائه ميدهم كوششي براي به وجود آوردن قلمرو نويني از علم است». هدف وونت اين
بود كه روانشناسي را به عنوان يك علم مستقل رواج دهد. با وجود اين، لازم به تكرار
است كه هرچند وونت را پايه گذار روانشناسي ميدانند، او آن را ابداع نكرد. روانشناسي،
چنانكه ديديم، از يك مسير طولاني كوششهاي خلاق به ظهور پيوست.
ويلهلم وونت، به عنوان بنيانگذار علم جديد روانشناسي، يكي از مهمترين چهره هاي اين
رشته است. نسلهايي از دانشمندان و دانشجويان براي اينكه تاريخ روانشناسي را بفهمند
تحصيل خود را با پرداختن به برخي از ويژگيهاي كلي وونت شروع كردند. با وجود اين، پس
از گذشت بيش از يك قرن از زماني كه وونت روانشناسي را بنيانگذاري كرد، روانشناسان
براساس داده هاي جديد و پالايش داده هاي مشهور، به اين نتيجه رسيدند كه ديدگاه
پذيرفته شده درباره نظام وونت اشتباه بوده است. وونت كه هميشه از «بد فهميده شدن و
بد معرفي شدن» ميترسيد، درست به همين سرنوشت دچار شد (بالدوين، 1980، ص. 301).
مكتبهاي فكري در تكامل روانشناسي نوين
در خلال سالهاي اوليه تكامل روانشناسي به عنوان يك نظام علمي مستقل، يعني در ربع
آخر قرن نوزدهم، جهت روانشناسي جديد به مقدار جديدي به وسيله ويلهلم وونت، يك
روانشناس آلماني، كه انديشه هاي مشخصي درباره چگونگي شكل اين علم جديد ـ علم جديد او
ـ داشت تحت تأثير قرار گرفت . او هدفها و موضوع، روش پژوهش و عناويني كه بايد مورد
پژوهش قرار ميگرفتند را تعيين كرد. البته او تحت تأثير روح زمان خود و جريانهاي
فكري موجود در فلسفه و روانشناسي قرار داشت. با وجود اين، وونت در نقش خود به عنوان
عامل روح زمان خطوط فكري گوناگون فلسفي و علمي را درهم ادغام كرد. به اين دليل كه
او هدايت كننده امري اجتناب ناپذير بود روانشناسي براي مدتي در تصور او شكل گرفت.
مدتي نگذشته بود كه اوضاع تغيير كرد. در بين روانشناسان كه تعدادشان رو به افزايش
بود اختلاف نظر بروز كرد. انديشه هاي تازه در ساير علوم و در فرهنگ عموم رو به
پيشرفت بود. با انعكاس يافتن اين جريانهاي جديد فكري، بعضي از روانشناسان با طرز
فكر وونت در مورد روانشناسي مخالفت كردند و نظرهاي خود را ابراز داشتند. با شروع
قرن بيستم، چندين نظام و مكتب فكري به سختي با يكديگر همزيستي داشتند. در اساس
ميتوانيم آنها را تعاريف مختلف ماهيت روانشناسي بدانيم.
اصطلاح مكتب فكري در روانشناسي به گروهي از روانشناسان اطلاق ميشود كه از نظر مسلكي
يا ايدئولوژيكي و گاه جغرافيايي، به رهبر يك نهضت ملحق ميشوند. اعضاي يك مكتب فكري
نوعاً رويكرد نظري يا عملي مشتركي دارند و بر روي مسائل مشابهي كار ميكنند. ظهور
مكتبهاي فكري مختلف و از بين رفتن و جانشين شدن آنها به وسيله مكتبهاي ديگر يكي از
ويژگيه